<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>نور و نار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.nooronar.com/besmellah/atom.xml" />
   <id>tag:www.nooronar.com,1387:/besmellah//1</id>
   <updated>1387-05-17T06:45:51Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.31</generator>

<entry>
   <title>زمان انتشار زندگینامه رولینگ مشخص شد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/5/000709.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.709</id>
   
   <published>1387-05-17T06:42:54Z</published>
   <updated>1387-05-17T06:45:51Z</updated>
   
   <summary>کتاب جدید &quot;جی کی رولینگ&quot; خالق رمان های هری پاتر در ماه دسامبر منتشر می شود. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از PNA، رولینگ که دو ماه است سرگرم نوشتن داستان هایی درباره کودکی اش است، گفت: این کتاب...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">کتاب جدید &quot;جی کی رولینگ&quot; خالق رمان های هری پاتر در ماه دسامبر منتشر می شود. 
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از PNA، رولینگ که دو ماه است سرگرم نوشتن داستان هایی درباره کودکی اش است، گفت: این کتاب را اول دسامبر امسال عرضه می کنم.
این کتاب جدید رولینگ از سوی هر دو بنگاه انتشاراتی بلومزبری در انگلستان و اسکولاستیکی آمریکا - که پیش از این هم مجموعه رمان های وی را منتشر کرده بودند - با همکاری سایت آمازون منتشر می شود.
عنوان کتاب مذکور &quot;داستان های بیدل شاعر بزرگ&quot; است و قرار است در اولین روز از آخرین ماه میلادی سال جاری به بازار بیاید.
 
</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فروش بالای کتابهای ضد اوباما</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/5/000708.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.708</id>
   
   <published>1387-05-16T17:26:44Z</published>
   <updated>1387-05-16T17:30:26Z</updated>
   
   <summary>سه کتاب جدیدی که علیه باراک اوباما نامزد دموکرات ریاست جمهوری آمریکا نوشته شده و به تازگی به چاپ رسیده است، در میان 20 کتاب پرفروش آمازون قرار دارد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آمازون، این سه...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">سه کتاب جدیدی که علیه باراک اوباما نامزد دموکرات ریاست جمهوری آمریکا نوشته شده و به تازگی به چاپ رسیده است، در میان 20 کتاب پرفروش آمازون قرار دارد. 
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آمازون، این سه عنوان کتاب در میان موج محبوبیت باراک اوباما از نظر منتقدین معتبر افتاده و از معرفی و مرورهای معمول هم بی نصیب مانده است.
در فهرست آمازون این کتابها با نام های &quot;ملت اوباما&quot; نوشته جروم. آر. کورسی، &quot;پرونده ای علیه باراک اوباما...&quot; نوشته دیوید فردوسو و &quot;فریب خورده...&quot; کار مشترک دیک موریس و آیلین مک گان به ترتیب در رده های هشتم، دوازدهم و بیست و یکم فروش قرار دارند.
در این فهرست قسمت چهارم از رمان های دنباله دار استفانی مایر با نام &quot;پگاه واژگون: قصه شفق کتاب چهارم&quot; اولین رتبه را با فروش 1.3میلیون نسخه ای در روز اول رونمایی کسب کرده و به دنبال آن &quot;آخرین نطق&quot; نوشته رندی پوش و جفری زاسلو، &quot;ماجراهای بیدل قصه گو&quot; اثر جی. کی. رولینگ (پیش فروش) و &quot;شفق: قصه شفق کتاب اول&quot; که قسمت اول همان رمان های پیشگفته استفانی مایر است، قرار دارند.


 
</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فروش بالای کتابهای ضد اوباما</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/5/000707.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.707</id>
   
   <published>1387-05-16T17:19:32Z</published>
   <updated>1387-05-17T12:42:39Z</updated>
   
   <summary>سه کتاب جدیدی که علیه باراک اوباما نامزد دموکرات ریاست جمهوری آمریکا نوشته شده و به تازگی به چاپ رسیده است، در میان 20 کتاب پرفروش آمازون قرار دارد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آمازون، این سه...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">سه کتاب جدیدی که علیه باراک اوباما نامزد دموکرات ریاست جمهوری آمریکا نوشته شده و به تازگی به چاپ رسیده است، در میان 20 کتاب پرفروش آمازون قرار دارد. 
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آمازون، این سه عنوان کتاب در میان موج محبوبیت باراک اوباما از نظر منتقدین معتبر افتاده و از معرفی و مرورهای معمول هم بی نصیب مانده است.
در فهرست آمازون این کتابها با نام های &quot;ملت اوباما&quot; نوشته جروم. آر. کورسی، &quot;پرونده ای علیه باراک اوباما...&quot; نوشته دیوید فردوسو و &quot;فریب خورده...&quot; کار مشترک دیک موریس و آیلین مک گان به ترتیب در رده های هشتم، دوازدهم و بیست و یکم فروش قرار دارند.
در این فهرست قسمت چهارم از رمان های دنباله دار استفانی مایر با نام &quot;پگاه واژگون: قصه شفق کتاب چهارم&quot; اولین رتبه را با فروش 1.3میلیون نسخه ای در روز اول رونمایی کسب کرده و به دنبال آن &quot;آخرین نطق&quot; نوشته رندی پوش و جفری زاسلو، &quot;ماجراهای بیدل قصه گو&quot; اثر جی. کی. رولینگ (پیش فروش) و &quot;شفق: قصه شفق کتاب اول&quot; که قسمت اول همان رمان های پیشگفته استفانی مایر است، قرار دارند.

 
</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> نظر آهاري: صدا و سيما بايد يكي از پايه‌هاي ترويج نشر باشد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/5/000706.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.706</id>
   
   <published>1387-05-16T17:10:59Z</published>
   <updated>1387-05-16T17:18:53Z</updated>
   
   <summary>عرفان نظر آهاري ـ نويسنده ـ در گفت‌و‌گو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: صدا و سيما در ترويج نشر و فرهنگ كتاب پركار به نظر نمي‌آيد. امروز در سيما نه برنامه‌هايي براي معرفي نشر مشاهده مي‌شود و نه بازتاب نشر...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">عرفان نظر آهاري ـ نويسنده ـ در گفت‌و‌گو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: صدا و سيما در ترويج نشر و فرهنگ كتاب پركار به نظر نمي‌آيد. امروز در سيما نه برنامه‌هايي براي معرفي نشر مشاهده مي‌شود و نه بازتاب نشر در جامعه به تصوير كشيده مي‌شود.
وي همچنين افزود: از آنجا كه سيما داراي مخاطبان گسترده در تمامي شهرها و روستاهاست، بايد برنامه‌ريزي مدون‌تري براي معرفي نشر داشته باشد.
اين نويسنده كودك‌ و ‌نوجوان معتقد است: نگاه برنامه‌سازان سيما به نشر نگاه كارمندي است و علاقه آنها به موضوعات عامه‌‌پسند است، كتاب جذابيت لازم در اين موضوع را ايجاد نمي‌كند و علاوه بر آن ناشران نمي‌توانند براي كتاب مانند ساير كالاهاي تجاري هزينه تبليغات بپردازند.
نظر آهاري همچنين ابراز داشت: موضوع نشر به هر شكلي كه بيان شود شايسته تقدير است اما الگوي كار نيز داراي اهميت بالايي است و به هم‌ذات‌پنداري ميان برنامه و خواننده كمك مي‌رساند. الگوي صحيح معرفي نشر آينده‌اي حقيقي از نشر را به مخاطب نشان مي‌دهد.
</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کوئيلو با «برنده تنها» مي‌آيد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/5/000705.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.705</id>
   
   <published>1387-05-16T16:56:54Z</published>
   <updated>1387-05-16T17:10:27Z</updated>
   
   <summary>به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)، به نقل از روزنامه «فيگارو» پائولو کوئيلو، پرخواننده‌ترين نويسنده برزيلي اين بار به فاصله‌گيري حيرت‌انگيز از دلمشغولي‌هاي قبلي‌اش، تريلري پليسي خلق کرده که در فضاي جشنواره بين المللي فيلم کن مي گذرد. اين رمان...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)، به نقل از روزنامه «فيگارو» پائولو کوئيلو، پرخواننده‌ترين نويسنده برزيلي اين بار به فاصله‌گيري حيرت‌انگيز از دلمشغولي‌هاي قبلي‌اش، تريلري پليسي خلق کرده که در فضاي جشنواره بين المللي فيلم کن مي گذرد.
اين رمان که «برنده تنهاست» نام دارد، فستيوال فيلم فرانسه را به عنوان پس زمينه يک‌ سري قتل برنامه ريزي شده توسط يک ميليونر روسي مطرح مي کند. 
نويسنده در گفت و گو با روزنامه برزيلي «استادود سائو پائولو» تاکيد مي کند: «فرم کار، پليسي است؛ ولي خشونت و سختي را با هدف توصيف دقيق تر دنياي شهرت به کار برده ام».
او همچنين در گفت و گو با مجله اپوکا مي گويد: «سعي کرده ام به خواننده بگويم که فستيوالي مثل کن، عرصه بسيار بزرگي از ارتباطات، امور اقتصادي و جست و جوي قدرت است.»
نويسنده «کيمياگر» اولين موفقيتش را 20 سال پيش با انتشار اين رمان تجربه کرده است و به نظر او غريزه شهرت، بسيار قوي و وسوسه‌كننده است.
با انتشار آخرين اثر كوئيلو، تيراژ كتاب‌هايش از مرز 100ميليون نسخه ـ در 160 کشور جهان ـ گذشته است.</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سعدی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/cat-1/87/5/000704.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.704</id>
   
   <published>1387-05-16T12:49:45Z</published>
   <updated>1387-05-16T12:50:55Z</updated>
   
   <summary>سعدی آموزگار اخلاق چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19 فرهنگسرای خانواده تلفن: 09124193951 و 77815173...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="آگهي اول" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173
</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نشست های مثنوی خوانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/cat-2/87/5/000703.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.703</id>
   
   <published>1387-05-16T12:47:11Z</published>
   <updated>1387-05-16T12:49:22Z</updated>
   
   <summary>سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده تلفن: 09124193951 و 77815173...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="آگهي دوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173</p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خدا سلام رساند و گفت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/story/87/5/000702.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.702</id>
   
   <published>1387-05-16T12:38:20Z</published>
   <updated>1387-05-16T12:45:25Z</updated>
   
   <summary>
</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="داستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right">مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. 
</p>
      <p dir="rtl" align="right">فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت.
و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد. 
و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!
او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.
و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.
وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.
و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.
من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.
و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.

***
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
 مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی!
</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گل فریاد شکفت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/note/87/5/000701.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.701</id>
   
   <published>1387-05-16T12:27:10Z</published>
   <updated>1387-05-16T12:35:39Z</updated>
   
   <summary>
</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="يادداشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"> شعر کودک و نوجوان هنوز کم سن وسال بود که جنگ شروع شد .هنوز داشت خودش را تمرین می کرد،حرف  زدنش را و راه  رفتنش را. هنوز بین قالب های  مختلف شعری در رفت و آمد بود و داشت  ایماژها و آرایه ها و صورت های خیال را زیرورو می کرد و مطمئن نبود که کدامشان برای او مناسب تر است .
</p>
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[      گاهی با زبان بزرگترها ، حرف می زد ، گاهی  آرایه های کهن را به تن می کرد و گاهی به این قالب و آن    
      قالب در می آمد . شعر کودک و نوجوان ، هر چند نوپا بود و هر چند شناسنامه ای رسمی نداشت تا دیگران  
      چندان او را به رسمیت  بشناسند ، اما حضوری جدی داشت و شبیه دیگران بود . شبیه همه چیز و همه کس      
      که در آن فضا تنفس می کردند . 

      آن  روزها   که همه  چیز انقلابی  بود ، شعر کودک  هم  انقلابی  شد ، شعر  کودک  هم شعار داد،  او هم     
      مشت هایش  را گره  کرد و دست های  کوچک  کودکانه اش به جای  آنکه بوی نارنج بدهد، بوی نارنجک   
      گرفت . 

      او کودک بود اما خوش نداشت که  بگوید سارا انار دارد و بابا نان داد. که  دیده بود دارا تفنگ دارد و بابا        
      هم نان و هم جان می دهد.

      هر زمانه ای  مضامین خودش را  می طلبد، در چنان حال و هوایی  نیازها از جنسی دیگر بود. از این رو 
      بسیاری از موضاعات که سهم کودکان و نوجوانان بود و متعلق به دنیای آنها، به ضرورت کنار گذاشته شد        
      و جبهه و جنگ و دفاع مقدس، نه به عنوان موضوعی کودکانه بلکه به عنوان پاسخی به نیازی اجتماعی در 
      قلمرو کودک و نوجوان، در اولویت قرار گرفت. کودکان و نوجوانان این  سرزمین ناگهان بزرگ  شدند، و 
      بسیاری  چیزها  را به  چشم  دیدند و به تن و جان  لمس کردند،  بسیاری  چیزها  که  کلمات،  توان بردوش
      کشید نش را نداشتند .

      چگونه می توان جنگ، این موضوع سخت و دردناک را به سرزمین شعرآورد و توقع داشت که زیبا شود ،
      آیا می توان لباس  شعر بر تن  جنگ کرد و انتظار داشت که  شعر زمخت  و  خونین  نشود،  آن  هم برای 
      مخاطبی ظریف و شکننده!

      در کتاب « شعرواندیشه »  نوشته  داریوش آشوری آمده است: « اما شعر کجا نیست؟ هر جا که درشتی و ز 
     سختی سنگلاخ وار باشد، خواه در زبان و خواه درجهان. هر جا  که میدان  غرش های هولناک  و چکاچاک 
     جانفرسا باشد. هرجا که  هیبت قدرت و هیاهوی  بشری  گوش ها را کر و چشم ها را کور کرده باشد. اما در 
     پهنه ی قدرت و جنگ نیز شعر هست و آن پهنه تراژدی و حماسی است، یعنی پهنه دلیری انسانی ، آنگاه که 
     انسان دلیرانه با سرنوشت خویش، با مرگ خویش می آویزد. آنگاه زبانی  شکوهمند، شکوه تجربه انسانی بر 
     چکاد در آویختن با مرگ و زیستن در خطر را می سراید.»

     در این  مجال  نمی توان به همه  شعرهایی که  درباره دفاع  مقدس در حوزه  کودک و نوجوان سروده شده، 
     پرداخت.  اما  نگاهی مختصر داریم  به شعرهایی با  این موضوع از کتاب " مثل چشمه، مثل رود"  سروده 
     قیصر امین پور.

   

    امین پور را به عنوان شاعری پیشگام و موفق در عرصه شهر دفاع مقدس و انقلاب می شناختیم هم در قلمرو
    شعر بزرگسال و هم  شعر نوجوان.  شعرهای  بزرگسالانه  امین پور هم زبانی  سهل و  ممتنع دارد،  و فهم و 
    برقراری ارتباط با آنها برای نوجوان نیز دشوار نیست.

        می خواستم 
        شعری برای جنگ بگویم 
        دیدم نمی شود 
        دیگر قلم زبان دلم نیست 
        گفتم:
        باید زمین گذاشت قلم ها را 
        دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
        باید سلاح تیزتری برداشت 
        باید برای جنگ 
        از لوله تفنگ بخوانم
        با واژه قشنگ
        می خواستم 
        شعری برای جنگ بگویم 
        شعری برای شهر خودم ـــ  دزفول ــ 
        دیدم که لفظ ناخوش موشک را 
        باید به کار برد ...

    ریشه های  شعر امین پور از ادب کلاسیک فارسی  آب خورده است و بخشی از سبزی و  تناوری را از آنجا 
    وام گرفته است.
 
    تسلط او بر آرایه ها و صناعات ادبی و بکارگیری طبیعی آنها هم درشعر بزرگسالان وهم شعرنوجوانانه اش، 
    شعرهای او را جان دار، رمزی  و تاویل  پذیر و لایه لایه  کرده است.  امین پور آموخته هایش  را به  دنیای   
    نوجوانان  آورد و ثابت  کرد می توان  برای این گروه هم شعری جدی گفت هم در محتوا و مضمون و هم در 
    زبان و فرم.

     " مثل چشمه، مثل رود"  شامل  بیست  شعر برای  نوجوان است.  در قالب های  چهار پاره، غزل،  مثنوی، 
    دوبیتی و نونیمایی .  تاریخ  چاپ اول این  کتاب 1368 است. اما  تاریخ  سرایش اکثر شعرها  در سال های 
    دفاع مقدس است.

     در میان شعرهایی با مضامین طبیعت، روستا، مدرسه، امام، فلسطین و ... چهار شعر مستقیما" به موضوع 
     دفاع مقدس مربوط می شود. آی گل ها چرا نمی خندید؟ ، خنده غنچه، مدرسه منهای چهار، حضور لاله ها،   
     هرچند که رد پاره ای از شعرها غیر مستقیم به این موضوع اشاره می شود مثل شعر « دریای آزاد »؛ 
 
       در قفس، دریا نمی گنجد 
       زانکه کار موج پرواز است
       ما همان دریای آزادیم
       دشمن ما آن قفس ساز است
      و یا در شعر « بوی ماه مهر » ؛
      باز بوی باغ را خواهم شنید 
     

       از سرود صبحگاه مدرسه
      روز اول لاله ای خواهم کشید
      سرخ، بر تخته سیاه مدرسه

      هشتمین شعر از کتاب   " مثل چشمه، مثل رود"  آی گل ها چرا نمی خندید؟  نام  دارد، چهار پاره ای است
      متشکل از پنج بند و تاریخ آن 1365 است.
      شعر ماجرای  پرسش کودکی است از  مادرش  که پدر کی از جبهه  بر می گردد  و شاعر راویی ای است 
      که این داستان را از بیرون می بیند و می شنود و روایت می کند :

         « پس پدر کی ز جبهه می آید؟»
        باز کودک ز مادرش پرسید 
        گفت مادر به کودکش که بهار 
       غنچه ها و شکوفه ها که رسید 

      شاعر بین آمدن  بهار و شکوفه دادن باغ و بازگشت  پدر نسبتی برقرار می کند و کودک از آن  پس برای 
      شتاب بخشیدن به بازگشت پدر به گفتگو  با غنچه ها می پردازد. باغ در اینجا می تواند نمادی از رویش و 
      سبزی و زندگی باشد و سکوت و خفتگی غنچه ها و باغ، رمزی از فرو خفتگی شادمانی و زندگی است.

       باز کودک زمادرش پرسید 
       کی بهار و شکوفه می آیند؟
       گفت مادر که هر زمان در باغ 
       غنچه ها لب به خنده بگشایند 
                 * * * 
       روز دیگر سراغ باغچه رفت
       کودک ما به جستجوی بهار 
       دید لب بسته است غنچه هنوز 
       برلب غنچه نیست بوی بهار
       گفت : « ای غنچه های خوب، چرا
       لبتان را ز خنده می بندید؟ 
       زودتر بشکفید و باز شوید 
       آی گل ها، چرا نمی خندید؟

     البته نماد باغ و فضایی از گل و غنچه، فضایی مختص کودکان نیست هر چند که  هیچ کودکی با آن بیگانه 
     هم نیست. اما همذات  پنداری بالایی  در این محیط اتفاق  نیفتاده است و کودک مشارکت فعالانه ای در این 
     فضا ندارد، و به گفتگو بسنده می کند.
     زبان این شعر نیز هرچند سالم و ساده است اما چندان صمیمانه نیست. خصوصا"  وقتی که به جای حرف 
     اضافه « از » از شکل کوتاه شده آن « ز » استفاده شده است :
     باز کودک ز مادرش پرسید / لبتان را  ز خنده می بندید ؟
    در پایان کودک، فعال تر می شود و سعی می کند علاوه بر گفتگو و خواهش از غنچه با سرانگشت، غنچه ای 
    را  وا کند، اما  شعر پایانی  معلق دارد و ما  نمی دانیم  چه خواهد شد  آیا بهار  خواهد آمد، آیا  پدر باز خواهد   
    گشت؟ یا نه؟



     گاه با غنچه ها سخن می گفت 
     گاه خواهش ز غنچه ها می کرد
     گاه گلبرگ غنچه ای را نرم 
     با سرانگشت خویش وا می کرد.

    سیزدهمین  شعر از این مجموعه  دو بیتی ایی است  برای شهید حسین فهمیده، شاید  بین سیزده سالگی او  و
    سیزدهمین شعر هم نسبتی است.

     تو همچون غنچه های چیده بودی 
     که در پرپر شدن خندیده بودی
     مگر راز  حیات جاودارن را 
     توازغنچه ها فهمیده بودی 

    در این شعر نیز شاعر از تمثیل غنچه و پرپر شدنش برای شهید استفاده می کند.
    در شعر « مدرسه منهای چهار »  شاعر باز هم از نماد  باغ و  گل استفاده  می کند. اما  این بار بین باغ  و
    مدرسه نسبتی ملموس برقرار می شود و باغ استعاره ای از مدرسه است و گل استعاره از شهید.
    شعر مدرسه منهای چهار شعری ساختارمند و ارگانیک است با مقدمه ای شروع  می شود و به سرانجامی 
    پیش بینی نشده می رسد . 
    چینش تصاویر و معانی، مراعات النظیری زیبا را فراهم کرده است. بین فصل،  گل،  بهار، نقش و نگار، 
    خزان، باغ ، باغچه ،  ازیک سو و مدرسه ، قلم ، حل کردن، منها، هزار، چهار و ... از  دیگر سو تناسب 
     برقرار است.

      فصل گل بود و بهار
      فصل پر نقش و نگار 
      باد بی رحم خزان
      ناگهان از سر دیوار پرید
      و بر این باغ وزید
      بهترین گل ها را 
      از دل باغچه مدرسه چید
      چارگل، چار شهید
      همه مدرسه ما غم بود
      چارتا غنچه سرخ
      در دل باغچه ما کم بود
      من به خود می گفتم :
      باید این مساله را حل بکنیم!
      حاصل مدرسه منهای چهار
      می شود مدرسه منهای هزار
      می شود مدرسه منهای بهار
      باید این مساله را حل بکنیم!
      من به دنبال قلم می گشتم
      پدرم نیز به دنبال تفنگش می گشت

 
     استفاده بسیار خوب از قافیه و ردیف های مناسب در تقویت ساختمان شعر و ایجاد موسیقی نقشی موثر دارد.
     بهار و نگار /  پرید، وزید، چید، شهید 
     غم بود و کم بود / چهار، هزار، بهار
     شاعر از صنعت تشخیص و جاندار پنداری نیز به خوبی بهر می گیرد . هجوم ناگهانی دشمن به باد بی رحم 
     خزان تشبیه شده است که  ناگهان از سر دیوار مدرسه به  درون باغ می پرد و چهار گل را می چیند. در این 
     جاست که مخاطب نوجوان، تجاوز و تهاجم دشمن را در شکلی تصویری و ملموس  درک می کند. و از این 
     پس ذهن نوجوانانه اش درگیر این مساله می شود که باغ مدرسه منهای  چهار گل، چند تا می شود. اما شهید 
     باغی است و هر شهید بهاری.

     پس این مساله با همه مساله ها فرق دارد. آن مساله ها که در کتاب هاست پاسخی صریح و یکسان دارد، این 
     مساله دشوار در متن زندگی اتفاق افتاده است و پاسخ اش را هر کس باید بر پایه توان خود به  گونه ای بدهد 
     و مهم پاسخ دادن است هر چه که باشد.

     از این رو دانش آموز برای حل این مساله قلمش را بر می دارد و پدر تفنگش را.
     شاعر با این شعر مخاطب نوجوانش را بسیار جدی می گیرد و مخاطب نیز خودش را و زندگی اش را.
     این شعر تا پنهان ترین لایه های روح  مخاطب نفوذ  می کند  و زیستن فعالانه او را در کسب دانایی پاسخی 
     می داند به حل مساله و راهی برای مبارزه و دفاع.

     شعر " حضور لاله ها "   شعری دراماتیک است و بیش از آنکه در هر خطش  ایماژی شاعرانه بکار رفته 
     باشد، در کلیت فضایی نمادین دارد و اتمسفری حماسی.
     شاعر به خوبی محیط کلاس را فضا سازی می کند. اول مهر و حضور و غیاب دانش آموزان، حاضر گفتن
     بچه ها و مکث ها و دوباره خوانی اسامی، حسی ملموس و طبیعی را از مدرسه و کلاس پدید می آورد.
     نه حرفی از جبهه است و نه از عناصر آن موقعیت چیزی به میان آمده است.

      باز هم اول مهر آمده بود
      و معلم آرام
      اسم ها را می خواند :
      ــ اصغر پور حسین!
      پاسخ آمد :
      ــ حاضر
      ــ قاسم هاشمیان!
      پاسخ آمد :
      ــ حاضر
      ــ اکبر لیلازاد 
      ــ ....
      پاسخش را کسی از جمع نداد
      بار دیگر هم خواند :
      ــ اکبر لیلازاد
      ــ ...

       به نظر می رسد شاعر حتی در بکار گیری اسامی هم  توجه های  خاص داشته است.  اصغر پور حسین ،
       قاسم  هاشمیان ، اکبر لیلازاد ،  که  در  واقع  قهرمان اصلی ترین  شعر،  نام   کوچکش  بزرگ  است  و 
       زاده لیلاست. او فرزند عاشق ترین زنان است.
       تا اینجا  همه  چیز در موقعیت و  فضایی  واقعی  می گذرد اما  حضور یک  سبد لاله  سرخ و سابقه لاله
       وسرخی اش درادبیات فارسی و تداعی هایش ازاینجا به بعد شعررا وارد قلمروی رمزی سمبلیک می کند. 
   
          پاسخش را کسی از جمع نداد 
        همه ساکت بودیم 
        جای او این جا بود 
        اینک اما، تنها
        یک سبد لاله سرخ
        در کنار ما بود 
        لحظه ای بعد ، معلم سبد گل را دید 
        شانه هایش لرزید
        همه ساکت بودیم
        ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
        غنچه ای در دل ما می جوشید 
        گل فریاد شکفت
        همه پاسخ دادیم :
        ــ حاضر!
        ما همه اکبر لیلا زادیم !

       استفاده از قافیه های طبیعی، بی آنکه به چشم بیاید، برغنای موسیقیایی شعر افزوده است.
      اینجا بود، ما بودیم / دید، لرزید، جوشید/ پاسخ دادیم، اکبر لیلازادیم/
      لرزیدن شانه های معلم، لحظه دشواری است، لحظه شکستن و ریختن آموزگار. و اینجاست که دانش آموزان
      باید کاری کنند، واینجاست که همگی زمزمه ای را می شنوند و غنچه ای دردل هایشان می جوشد. وبه جای          
      فروخفتن و تسلیم، به خروش و بر خاستن می رسند .

      شاعر  از فعل  جوشیدن  برای  غنچه  استفاده  می کند  و  با  این استعاره  در  فعل  و  بکار گیری  صنعت 
      بر جسته سازی، جوشیدن خون را که همرنگ غنچه ای سرخ است، به ذهن متبادر می کند.
      پایان شعر،  پایانی تاثیر گذار و زیباست،   پایانی غیر صریح اما روشن. شاعر هیچ اشاره ای به شهادت آن 
      دانش آموز نمی کند اما همه شعر به خوبی این نکته را می رساند.
      دانش آموز شهید دراین شعر سکوت کرده است، اما سکوت اوست که دیگران را به فریاد می کشاند. نبودن
      دانش آموزان شهید دیگران را به بود خود آگاه می کند.

      زبان  این  شعر ساده  و امروزی و طبیعی  است اما  شعر  تاثیری حماسی  و غرور انگیزدارد. و مخاطب   
      نوجوان می تواند درمشارکتی جمعی، یگانگی را تجربه کند.عمل قهرمان اصلی شعر به دیگران نیز تسری
      پیدا می کند و این فرصت را نیز به آنها می دهد تا شکوه قهرمانی را حس کنند.
      اجزا پراکنده، یکی می شوند وهمه به پیکری واحد بدل می شوند. نام های مختلف رنگ می بازد وهمه یک
      نام می گیرند .
      نامی که بزرگ است و زاده عاشق ترین زنان. نامی که شهید است.


<strong><em>کتابنامه :</em></strong>
      1 ـ  امین پور ، قیصر ، مثل چشمه ، مثل رود ، تهران ، سروش ، 1376
      2 ـ  امین پور ، قیصر ، گزینه اشعار ، تهران ، مروارید ، 1378 
      3 ـ آشوری ، داریوش ، شعر و اندیشه ، تهران ، مرکز ، 1377
]]></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/cat-2/87/3/000700.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.700</id>
   
   <published>1387-03-01T07:51:21Z</published>
   <updated>1387-03-01T07:52:53Z</updated>
   
   <summary>امروز چند بار اشتباه کردم؟ مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني......</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="آگهي دوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<strong>امروز چند بار اشتباه کردم؟</strong>
مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني...]]></p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/cat-1/87/3/000699.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.699</id>
   
   <published>1387-03-01T07:48:32Z</published>
   <updated>1387-03-01T07:50:46Z</updated>
   
   <summary>سین هفتم هفت سین جهان دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید......</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="آگهي اول" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<strong>سین هفتم هفت سین جهان</strong>
دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید...]]></p>
      <p dir="rtl" align="right"></p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>صداي امين‌پور در نمايشگاه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/2/000698.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.698</id>
   
   <published>1387-02-20T09:38:08Z</published>
   <updated>1387-02-20T09:39:43Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"></p>
      <p dir="rtl" align="right"> 

نسخه‌ي صوتي كلاس درس قيصر امين‌پور درباره‌ي ادبيات معاصر در نمايشگاه كتاب عرضه شد. 

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين لوح فشرده‌ي 12ساعته، كلاس درس‌ امين‌پور در تابستان 86 است كه در 10 جلسه در خانه‌ي شاعران ايران از ادبيات معاصر گفته است. 

نسخه‌ي صوتي يادشده با مقدمه‌ي ساعد باقري از سوي انتشارات دفتر شعر جوان به تازگي منتشر و در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شده است. 

همچنين گفت‌وگوي قيصر امين‌پور با آدونيس در ايام نمايشگاه از سوي نشر يادشده منتشر و عرضه شد. 

«دستور زبان عشق»، «تنفس صبح»، «در كوچه‌ي آفتاب»، «آينه‌هاي ناگهان»، «گل‌ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» از مجموعه‌هاي شعر اين شاعر فقيد براي بزرگسالان هستند. «گزينه‌ي اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شده است. 

همچنين «توفان در پرانتز» (نثر ادبي)، «منظومه‌ي ظهر روز دهم» (براي نوجوانان)، «مثل چشمه، مثل رود» (براي نوجوانان)، «بي‌بال پريدن» (نثر ادبي براي نوجوانان)، «گفت‌وگوهاي بي‌گفت‌وگو»، «به‌قول پرستو» (براي نوجوانان) و «سنت و نوآوري در شعر معاصر»، از ديگر آثار قيصر امين‌پور هستند، كه سال گذشته از دنيا رفت. 
</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مناظره «قيصر» و «آدونيس» درباره نوآوري در سنت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/2/000697.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.697</id>
   
   <published>1387-02-20T09:35:52Z</published>
   <updated>1387-02-20T09:37:39Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"></p>
      <p dir="rtl" align="right"> 
خبرگزاري فارس: مناظره مرحوم قيصر امين پور و ادونيس شاعر سرشناس عرب در قالب كتابچه‌ايي در نمايشگاه بيست و يكم كتاب تهران منتشر شده است. 
   
 
به گزارش خبرنگار ادبي فارس در آذر ماه سال 84 علي احمد سعيد (آدونيس) شاعر و نويسنده پرآوازه عرب «مهمان ماه» خانه شاعران ايران بود كه با مرحوم قيصر امين‌پور درباره امكان نوآوري در فرهنگ اسلامي به مناظره پرداخت. 

اين مناظره در قالب كتابچه‌ايي در نمايشگاه بيست و يكم كتاب تهران منتشر شده است كه بخشي از آن را مرور مي‌كنيم. 

# قيصر امين پور: جناب آقاي آدونيس شما در كتاب ارزشمند خود الثابت و المتحول، فرهنگ عربي - اسلامي را فرهنگي مبتني بر تقليد مي‌دانيد و نشان مي‌دهيد كه اگر رابطه سنت و نو آوري را همانند رابطه قديم و حادث بينگاريم و آن گاه احكام مترتب بر رابطه قديم و حادث را بر شعر قديم و جديد جاري بدانيم، به نتايجي از آن دست مي‌رسيم كه در كتاب خود الثابت و المتحول به صورت تناظرهاي پي در پي در چندين صفحه بر شمرده‌ايد. ولي من براي براي رعايت ايجاز به يكي دو مورد آن اشاره مي‌كنم قديم قائم به ذات است و محدث قائم به غير. كمال محدث در آن است كه در قيد قديم باشد و جون معني حق است، و حق همان اسلام است، و اين حق ثابت و تغيير ناپذير است پس نو آوري در آن معني ندارد. همچنين شما در مصاحبه‌اي با عنوان «من الحداثه الي الابداعيه» چاپ شده در مجله عربي الشاهد نو آوري در فرهنگ عربي - اسلامي را ناممكن توصيف مي‌كنيد و در مقايسه نوآوري غربي و عربي، اولي (يعني مدرنيسم غربي) را پرسش و ترديد و دومي را يقين و تسليم، اولي را گشودگي و بيكرانگي و دومي (يعني نوگرايي عربي) را سنت و بن بست مي‌دانيد. به هر حال چنين مي‌نمايد كه اين نظر شما، نظري است از منظر مدرنيسم به سنت. اما جالب اين است كه نگاه ديگر از ديدگاه مقابل ديدگاه شما، يعني از ديدگاه سنتگرايي نيز درست به همين نتيجه مي‌رسد: در قرن اخير پژوهشگري مانند رنه گنون، شووان، بوركهارت در جهان و دكتر نصر در ايران نيز معتقدند كه چون حقيقت يكي است و مستقل از ما وجود دارد، پس انديشه ثابت و حقيقي نمي‌تواند نو باشد، زيرا حقيقت زاده ضمير انساني نيست ... خلاصه اين ديدگاه هم پس از اين مقدمات به همان نتيجه مي‌رسد، چنان كه دكتر نصر مي‌فرمايد: شعر سنتي فارسي با قرآن مقدس پيوند دارد. پس سرودن شعر نو، به دليل برخوردار نبودن از وزنه و قافيه شعر سنتي، نوعي هبوط از بهشت است. پرسش اين است كه آيا نمي‌توان با نگاهي فراتر از اين دو ديدگاه (سنتگرايي و مدرنيسم) به اين موضوع بنگريم؟ اين نگاه برخواسته از نظريه خلق مدام يا خلق جديد است كه با تفسير آياتي مانند كل يوم هو في شان به نظريه‌اي مي‌رسند كه يكي از كانون‌هاي اصلي منظومه فكري عين القضات، مولوي، ابن عربي، ملاصدرا و ديگران مي‌شود. چنانكه مولوي مي‌گويد: 

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي است 
مصطفي فرمود؛ دنيا ساعتي است 
عمر همچون جوي نونو مي‌رسد 
مستمري مي‌نمايد در جسد 
آيا اگر چنين ديدن و انديشيدني ملكه ذهن و ضمير هنرمند شود، همچون مولوي هر نفس دنيا را نو نمي‌يابد؟ و نوآوري را سنت اصيل الهي نمي‌داند؟ به عبارت ديگر پرسش اين است كه اگر شاعري مثل مولوي در اين فرهنجگ و در اين سنت، با داشتن اين ديدگاه نو آور بوده است، آيا نمي‌توان گفت: چون شده است، پس شدني است؟ 

#آدونيس: ميان شعر ايران و عرب تاريخي طويل از روابط فرهنگي و رفتارهاي زيبايي‌شناسنانه و عاشقانه است. 
تاريخي كه هيچ گاه به پايان نمي‌رسد و همواره و بيش از پيش ادامه مي‌يابد. اگر شعر مانند عشق ميان انسان‌ها و فراتر از مليت‌ها و كشورها پيوند ايجاد مي‌كند مي‌توانيم بگوييم كه ميان ما عرب‌ها و شما ايراني‌ها اتحاد و پيوندي ديرينه و همواره در حال نو شدن وجود داشته است. من براي اين ديدار از يكايك شما تشكر مي‌كنم. 
پرسشي كه آقاي امين‌پور مطرح كردند هم مشكل فرهنگ عرب و هم مشكل فرهنگ ايران را خلاصه كرده است. پس از آنجا كه در مشكلات اشتراك داريم، اميدواريم در ايجاد راه حل‌ها هم مشترك باشيم. براي پاسخ به اين سؤال بايد دو نكته را مد نظر قرار دهيم. اول اينكه منظور از فرهنگ اسلامي يا ثباتي كه من ناميده‌ام چيست. و نكته دوم: ما بايد ميان قرائت يك فرد يا يك شاعر با يك مؤسسه و نهاد فرق بگذاريم. براي تغيير يك فرهنگ - چه مثبت و چه منفي - نظر و ايده‌هاي يك فرد كافي نيست. وقتي كه فكر فردي است هر چقدر افراد زياد باشند چيزي عوض نمي‌شود. مثلا استادان يك دانشگاه هر قدر هم تعدادشان زياد باشد نمي‌توانند ساختار دانشگاه را عوض كنند. براي توضيح بيشتر بايد بگويم كه مثلا وقتي من بخواهم فلسفه ايران را مورد ارزيابي قرار دهم نمي‌توانم بگويم ملاصدرا كه قرائت خاصي دارد و مورد نقد و جدل هست تمام فلسفه ايران است و ثابت همين است هر چند كه ملاصدرا فيلسوف بزرگي است و من شخصا با نظرات او بسيار موافقم پس ثابت اسلامي چيست؟ آنچه كه من در كتاب الثابت و المتحول مطرح كرده‌ام به اين معناست كه ثابت اسلامي همان ديدگاه اسلام است. 
قبال فرد و جهان است ديدگاهي كه نهاد ديني مرتبط با حكومت اسلامي از آغاز خلافت ترسيم كرده است. در اين ثابت دو مساله مورد توجه قرار مي‌گيرد. اول اين كه پيامبر ما خاتم‌الانبياست و دوم اينكه اين رسالت آخرين رسالت است. اين سخن دو نكته را پيش مي‌كشد اول اينكه انسان چيزي ندارد كه به اين رسالت اضافه كند زيرا اين رسالت تمام حقايق گذشته و حال و آينده را باز گو كرده است. اين انسان و فرد نمي‌تواند چيزي به رسالت اضافه كند اما مي‌تواند آن را تفسير كند. 
و مساله دوم كه از اولي مهم تر است اين است كه خداوند هر آنچه را كه مي‌بايد به پيامبرانش مي‌گفت فرموده است و چيزي اضافه ندارد. بر اين اساس اسلام اوليه ميان شعر و فكر جدايي قائل شد و از آن به بعد فكر در تخصص دين شد و اين باور پديد آمد كه تنها دين است كه حقيقت را بيان مي‌كند. اين در حالي بود كه شاعران پيش از اسلام فكر مي‌كردند كه با شعر خود حقيقت را بيان مي‌كنند. رسالت اسلامي روزي اين حرف خط بطلان كشيد و باعث شد فكر در تخصص دين است حقيقت را بگويد نه شعر، بنابراين رسالت شاعر اين شد كه احساساتش را با توجه به اين فكر بيان كند. ولي بعد اتفاق ديگر افتاد. شاعراني ظهور كردند ه ساز مخالف زدند. ابونواس و بشارابن برد كه اتفاقا هر دو ايراني بودند و شاعران ديگري تا به معري و متنبي رسيد. بد نيست در اينجا لطفيه‌اي را باز گو كنم: از متنبي پرسيدند كه پيامبر فرموده است لانبي بعدي (هيچ پيامبري بعد از من نيست) ولي تو نام خود را متنبي گذاشته‌اي. جواب مي‌دهد كه شما آن عبارت را اشتباه مي‌خوانيد. درست آن است كه بگوييد لانبي بعدي يعني لا بعد از من پيامبر است و نام من هم لا است. مشكل اينجاست كه آيا ما ديدگاه دين را كه امري ثابت است به فرهنگ و شعر و نقاشي و معماري و موسيقي و آواز تعميم دهيم؟ آيا ابداع بايد مانند دين ثابت شود و آن گاه خود را تكرار كند؟ آيا مفهوم دين را براي ابداع نيز تجويز كنيم؟ مشكل همين است. بخصوص كه وقتي دين از يك تجربه شخصي به يك سلطه سياسي تبديل مي‌شود. به اعتقاد من نمي‌توان ديدگاه ديني را به ابداع تعميم داد. شاعر يا هر هنرمند ديگري مي‌تواند از دين مانند هر عامل ديگري براي زندگي الهام بگيرد. اما ابداعي كه فقط گفته‌هاي ديني را باز گو كند. ابداع نيست و هنر را پيش نمي‌برد. من همين حركت را كه شخص هنرمند در ذهن خودش ايجاد مي‌كند و بر اساس آن اثري پديد مي‌آورد متحول ناميده‌ام واين &quot;متحول&quot; و متغير در برابر ثابتي است كه قبلا شرح دادم. بر اين اساس وقتي به تاريخ ادبيات عرب نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم آثار كه ديدگاه ديني را صرفا بازگو كرده‌اند. آثار ماندگار و ارزشمند نيستند و‌‌ آثاري ارزش دارند كه از چارچوب ديدگاه ثابت تمرد كرده‌آند. ديدگاه ديني فقط توانسته است كه شرع وفقه به وجود بياورد. در همين جا اين نكته را اضافه كنم كه فراتر رفتن ازديدگاه ديني به معناي خصومت ورزي با دين نيست.من فكر مي‌كنم مشكلي كه دوست عزيزم (آقاي امين‌پور) مطرح كرده و در اين است كه ما در اينجا راكد شده‌ايم. 
به عبارتي واضح‌تر اين كه در كار هنر اگر مرجعيتي و تعريفي از پيش ساخته داشته باشيم كاري پيش نمي‌بريم. مثلا اگر بگويم شعر كلامي است موزون و مقفي ... و بخواهيم طبق اين مرجع شعر بگوييم شعري نخواهيم گفت. اگر شاعري ايراني امروز بخواهد عينا مانند حافظ يا سعدي شيرازي كه بزرگترين شاعران ايرانند، شعر بگويند چيزي نگفته است. در تفكر شيعه انديشه‌اي به نام نبوت مستمر هست هر چند كه تفكري فردي است و نهادينه نشده است.اما مي‌تواند راه‌حلي براي ابداع نيز باشد. يعني نبوت مستمر هست ابداع مستمر هم هست. هر چند گفتم كه اين تفكر ديدگاه مؤسساتي شيعه نيست و از طرفي هم مورد تضاد با تفكر اهل تسنن است و آن را كفر مي‌دانند.اما خلاصه بگويم كه ما به همان خلق مستمر يا نبوت مستمر در ابداع نياز داريم. و البته به خاطر اين فكر بعضي‌ها جانشان را از دست داده‌اند، زندان رفته‌اند يا ناچار به فرار شده‌اند. اما به اين معنا نيست كه نبايد دنبال شود و گرنه ابداعي به وجود نخواهد آمد. متاسفانه من در باره ايران خيلي اطلاع ندارم و آنچه كه در مطبوعات غربي منعكس مي‌شود مسلما تمام حقيقت نيست و نمي‌تواند بازگوكننده ديدگاه تمام ايراني‌ها باشد. ولي در باره جهان عرب مي‌توانم بگويم كه ما نمي‌توانيم فكرمان را و مشكلات اساسي‌مان را بيان كنيم. هستند كساني كه خيلي كمتر و ملايم‌تر از اسلافمان حتي در زمان عباسيان حرف مي‌زنند و با مخمصه زندان و سر به نيست شدن مواجهند.باز هم تكرار مي‌كنم بايد راه حلي داشته باشيم بدون آنكه با دين وديدگاه ديني خصومت بورزيم و يا اثري منفي روي آن بگذاريم . راهي كه ما را به ابداع برساند. 

#‌ قيصرامين‌پور: بله من بسيار سپاسگزارم از شاعر و متنفذ صاحب نظر جناب استاد آدونيس، و چون فرصت تفصيل نيست، يكي دو مورد را اشاره‌وار عرض مي‌كنم. 
اگرچه در ابتداي صحبت ايشان به نظر مي‌رسيد كه نظرشان كاملا با نظر ما مخالف است ولي در پايان تقريبا به همان نقطه رسيدند و صحبت‌هاي ايشان تقريبا خلاصه‌اي بود از مطالبي كه در كتاب الثابت والمتحول به تفصيل نوشته‌اند. 
نكته اول اين نظريه كه نوآوري در فرهنگ اسلامي ناممكن است موارد نقض ونقص فراوان دارد.يعني هم مسلمان نوآور فراوان داريم وهم غير مسلمان سنت‌گرا و مخالف نوآوري. البته منكر آن نيستيم كه گرايش غالب در طول تاريخ به ويژه در ميان عوام همين رويكرد ثبات و تقليد بوده است. ولي آيا مي‌توان گفت كه مثلا چون گرايش غالب در فرهنگ تشيع وگرايش مسلط در برخي نهادهاي حكومتي (به قول دكتر شريعتي)تشيع صفوي بوده است، پس يگانه چهره تشيع همين است؟ نه، مسلما چهره راستين تشيع، تشيع علوي است.كه نماينده آن اوليا و علماي برجسته اين فرهنگند.نه عوام يا لزوما گرايش غالب و مسلط. ما هم چنانكه در ضمن سؤال گفتيم.در اينجا تنها مي‌خواستيم بگوييم كه اگر دربستر فرهنگ سنتي ايراني- اسلامي فقط يك مولوي پديد آمده باشد (هر چند كه بيش از يك مورد امثال مولوي داريم) همين كافي است تا ادعا كنيم كه &quot;اذا كان ‌فيكون&quot; يعني چون شده است پس شدني است. مگر اينكه مولوي، عين‌القضات و ابن‌عربي را خارج از فرهنگ اسلامي بدانيم. و البته شاعران و هنرمندان هم كه دراينجا مورد نظر ما هستند ظاهرا از خواصند نه از عوام. پس اگر چه گرايش غالب در ميان عوام و يا حتي درميان برخي از خواص كه نهادينه هم شده است.همين رويكرد ثبات و تقليد است ولي اين دليل نمي‌شود كه تنها رويكرد ممكن در فرهنگ اسلامي را همين امتناع نوآوري بدانيم. 

#آدونيس: من از آنجايي كه اين فرصت تكرار ناشدني است، دلم مي‌خواهد كه بدانم- چون قرار است چيزي بنويسم و از اين سفر توشه‌اي با خود ببرم.آيا نياكانتان كه حافظ بوده‌اند و خيام و بزرگان ديگر، امروز شما چه شعري داريد؟ بسياري از سوال‌ها به من هجوم آورده‌اند و من به دنبال جوابشان مي‌گردم. 

# قيصرامين‌پور: ما خيلي تشكر مي‌كنيم از همكاري شما بزرگان فرزانه و هنرمند، برخي سوال دارند و برخي مي‌گويند شعر بخوانيد، دستورهاي متفاوتي به من مي‌رسيد برخي مي‌گويند چون آقاي آدونيس گفته بعد از حافظ حالا چه چيزي داريد،‌كسي جرات نمي‌كند ديگر شعر بخواند چون بعد از حافظ ديگر تمام. او خاتم‌الشعراست.در اين جا من نمي‌دانم به كدامين ساز حركات موزون بكنيم چون نمي‌شود گفت برقصم. 

# آدونيس: به طور كلي مي‌خواهم بدانم كه ارتباط شعر، دين وسياست در ايران امروز چگونه است؟ 
قيصرامين‌پور: من با اشاره به همان خاطره‌اي كه دكتر شفيعي كدكني از جناب آدونيس نقل كرده‌اند كه با حاضر جوابي خاص خودشان در آن كنگره گفتند كه اگر سياستمدارها يك حرف را بزنند دنيا بهشت مي‌شود و اگر هنرمندان جهان همه يك حرف بزنند دنيا جهنم مي‌شود. ما هم برآنيم كه گل‌ها گونه گونند و هر گلي بايد رنگ و بوي خودش را داشته باشد. اتفاقا ديدگاه ما همان ديدگاهي است كه بر آن تاكيد كرديم. يعني نوآوري مدام تا بي‌نهايت. چنانچه گفته‌اند: 
لاتكرار في‌التجلي، موجب مي‌شود كه هنرمند هم بتواند دم به دم و تا ابد نوآوري كند و جلوه‌هاي گونه‌گون و بي‌نهايت حقيقت را كه دريافته است نشان بدهد. اين در مورد دين، و اما در مورد سياست هم اتفاقا چند روز پيش كه با جناب آقاي &quot;ين‌لي&quot; شاعر چيني ديدار داشتيم. گفتند كه ما درچين تا دو سه سال پيش نه حق تشكيل كنگره و انجمن و گروه داشتيم و فعاليت غيردولتي هم ممنوع بود خودش هم در اثر همين فشارها به نيويورك فرار كرده بود بعد مي‌پرسد در ايران چه طور است؟ آقاي باقري و خانم دكتر راكعي توضيح دادند كه در ايران اوايل انقلاب و در زمان جنگ محدوديت‌هايي بود ولي رفته رفته كمتر شد و ديگر مانع چنداني براي چاپ شعرهاي مثلا شاملو يا فروغ و ديگران نبود و حتي كتاب‌هاي انتقادي و اعتراضي هم چاپ مي‌شد البته در هر جايي قوانين و چارچوب‌هاي كم و بيش هست. اما مهم اين است كه اين تنوع و تكثر ممكن باشد و محدوديت‌ها به حداقل ممكن برسدكه آنها هم بر طبق قواعد و ضوابط باشد نه بر اساس ذوق و سليقه وپنداشت‌هاي شخصي و گروهي. به گونه‌اي كه حقوق منتقدان و مخالفان هم در انتشار آثار نظري و هنري شان ملحوظ باشد چنين باد. 

 
</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نشان عالي هنر و ادبيات فرانسه براي يوسا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/2/000696.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.696</id>
   
   <published>1387-02-20T09:34:03Z</published>
   <updated>1387-02-20T09:35:18Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"></p>
      <p dir="rtl" align="right">&quot;ماريو بارگاس يوسا&quot; - نويسنده‌ي سرشناس پرويي - نشان عالي هنر و ادبيات فرانسه را دريافت كرد. 


به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، &quot;بارگاس يوسا&quot; طي مراسمي در نيويورك، نشان عالي ادبيات و هنر فرانسه را از دستان &quot;كارين ريسپال&quot; - مشاور فرهنگي سفارت فرانسه در آمريكا - گرفت. 


به گزارش روزنامه‌ي نيويورك سان، اين نويسنده پس از دريافت نشان با بيان اين‌كه به فرهنگ و ادبيات فرانسه بسيار مديون است، گفت: «به‌ياد مي‌آورم زماني‌كه در سال 1968 جوان 21ساله‌اي بودم، يك رقابت ادبي را بردم كه جايزه‌ي‌ آن، سفري به پاريس بود و بسيار تحت ‌تأثير اين شهر قرار گرفتم.» 


&quot;بارگاس يوسا&quot; متولد 28 مارس 1936 است و از مهم‌ترين آثارش به «سال‌هاي سگي» (1966)، «جنگ آخرالزمان» (1984)، «مرگ در آند» (1996) و «سور بز» (2002) مي‌توان اشاره كرد . 
</p>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نظرآهاري:قيصر امين‌پور، عشق را راه تعالي بشر مي‌دانست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.nooronar.com/besmellah/archives/news/87/2/000695.php" />
   <id>tag:www.nooronar.com,2008:/besmellah//1.695</id>
   
   <published>1387-02-18T16:22:50Z</published>
   <updated>1387-02-18T16:23:48Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.nooronar.com/besmellah/">
      <p dir="rtl" align="right"></p>
      <p dir="rtl" align="right">

14 ارديبهشت 1387 ساعت 13:51 

نشست بررسي شخصيت ادبي قيصر امين‌پور در سراي اهل قلم بيست ويكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران برگزار شد._

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، عرفان نظر آهاري  با بيان اين مطلب كه خود را يكي از شاگردان قيصر امين‌پور مي‌داند و هرچه كه مي‌نويسد، ذكات شاگردي امين‌پور است، گفت: شعر يكي از بردارهاي فرهنگي است كه ارتباط تنگاتنگي با ما دارد. 

وي ضمن اشاره به اين كه امين‌پور از جمله شاعراني است كه سلوك عملي داشت و نوع رابطه‌اش با شعر، ناگسستني است تصريح كرد: شاعران در صفي پشت سر پيامبران ايستاده‌اند و پس از آنها، مسووليت آباد كردن جهان را برعهده دارند و قيصر امين‌پور نيز يكي از اين شاعران بود. 

مؤلف كتاب «چاي با طعم خدا» افزود: نگاه عرفاني امين‌پور در 3 مجموعه آيينه‌هاي ناگهان، گلها همه آفتابگرداند و «دستور زبان عشق» به خوبي نمود پيدا كرده است. او دستورات عشق را براي انسان راه غايي تعالي مي‌داند. 

وي افزود: در 2 مجموعه شعر «مثل چشمه مثل رود» و «به قول پرستو» كه ماحصل سال‌هاي 64-1363 است شاهد، حضور جنبه‌هاي مختلف جنگ هستيم، جنگي كه دشمني واقعي آن را دامن زده است. اما اين اشعار به گونه‌اي عميق هستند كه هرگز از مطالعه آن‌ها احساس شعاري بودن نمي‌كنيم. 

مؤلف كتاب «چايي با طعم خدا»، افزود: امين‌پور زندگي را به تمامي دوست داشت، از اين رو در شعرها او شاهد بيان جنبه‌هاي مختلف زندگي اعم از غم و شادي هستيم. 

مهدي حجواني «نويسنده كودك» نيز با بيان اين مطلب كه درباره فعاليت ادبي و شاعري قيصر امين‌پور تاكنون بسيار سخن گفته شده گفت: فعاليت‌هاي قيصر امين‌پور در حوزه كودك و نوجوان همواره در زير سايه مانده و ضرورت توجه به اين جنبه فعاليت او به خوبي احساس مي‌شود. 

وي تصريح كرد: قيصر امين‌پور نقش بسزايي در ايجاد حركت جديد در دوران جنگ و پس از آن در نشريات ادبي، به ويژه سروش نوجوان داشت و توانست نسل جديدي از مخاطبان فرهيخته را وارد فضاي ادبي كشور كند. 

وي افزود: حدود 14 سال پيش تصميم گرفتم نشريه‌اي تخصصي در حوزه كودك و نوجوان راه‌اندازي كنم و از همان آغاز مديون همفكري و راهنمايي قيصر امين‌پور بودم. 

حجواني با اشاره به اين مطلب كه امين‌پور، نام اين نشريه را «پژوهشنامه تخصصي ادبيات كودك و نوجوان»گذاشت، گفت: نخستين مقاله علمي كه در اين نشريه منتشر شد «شعر همچون بازگشت به كودكي» به قلم قيصر امين‌پور بود كه بعدها او اين مقاله را گسترش داد و در قالب يك كتاب مستقل منتشر كرد. 

فريدون عموزاده، ديگر سخنران اين مراسم بود كه درباره فعاليت روزنامه‌نگاري امين‌پور سخن گفت. 

وي يادآور شد: امين پور در روزنامه‌نگاري پژوهشگري فعال و صاحب سبك بود. 

عموزاده خليلي با بيان اين مطلب كه شغل روزنامه‌نگاري بسيار زنده است و روزنامه‌نگار به خوبي مي‌داند مطلبي كه مي‌نويسد مخاطب خاص خودش را دارد گفت: اين بُعد از شخصيت امين‌پور كه به روزنامه‌نگاري گرايش داشت، موجب شد كه او همواره در آثارش به مخاطب فكر كند. 

وي افزود: در فاصله سال 1367 كه فضاي جنگ بر همه نشريات سلطه داشت، سروش نوجوان زير نظر قيصر امين‌پور فارغ از هر گونه تكيه بر مسائل سياسي و تنها با تكيه بر ادبيات و هنر، راه خود را پيش گرفت. 

عموزاده خليلي ادامه داد: در دوره‌اي كه ابداع در مطبوعات معنا و مفهومي نداشت قيصر امين‌پور دست به ابداعات جالبي در نشريه سروش نوجوان زد كه دست آورد اين تجربيات، شكل‌گيري نسل جديدي از پژوهشگران و شاعران جوان است. 

</p>
   </content>
</entry>

</feed>
